که دلم میخواهد
زمین را
از لوث وجود خودم پاک کنم...
"فاقتلوا انفسکم" حتی!
:|
برچسب: حماقت,
نویسنده: آتنا سامانی
سلام آقا، انشاءالله که حالتان خوب باشد.ببخشید که بی مقدمه می روم سر اصل مطلب!راستش از دست دلم خسته شدم! آمده ام که بسپرمش دست خودتان...اصلا حرف حساب نمی فهمد، هرچه برایش دلیل و برهان می آورم باز کار خودش را می کند، هرچه سعی می کنم سر به راهش کنم نمی شود، راه خودش را می رود.
آقا حتما خودتان خبر دارید، شده است آنچه نباید می شد و افتاد آن اتفاقی که نباید می افتاد، اصلش تقصیر خودتان هم بود! من هی گفتم هوایم را داشته باشید، هی التماستان کردم که به دادم برسید و مواظبم باشید ولی شما مرا رها کردید به حال خودم... :(
حالا سرتان را درد نیاورم، برای گلایه نیامده ام.آمده ام این دل بی قرار وامانده را بدهم د
برچسب: نامه,
نویسنده: آتنا سامانی
نـــیــمــــــ ســایــــهـــــــ
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...
.
جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ | ۴:۳۴ ب.ظ | فاطمه سادات | |
برچسب: نقطه,
نویسنده: آتنا سامانی
دلم تنگ شده برا اینجا
و برای خیلی چیزهای دیگه...
ولی
حرفی برای نوشتن نیست
به سکوت رسیدم
به یه سکوت تلخ اجباری رسیدم
...
دعا کنید برام
یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ | ۱۰:۱۵ ب.ظ | فاطمه سادات | |
برچسب: گذشت,
نویسنده: آتنا سامانی
برچسب: گذشت,
نویسنده: آتنا سامانی
برچسب: گذشت,
نویسنده: آتنا سامانی
برچسب: گذشت,
نویسنده: آتنا سامانی
چرا هنوز به اینجا سر میزنی؟
کی هستی که هنوز اینجا رو یادته؟
اینجا دنبال چی میگردی؟
پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶ | ۵:۱۹ ق.ظ | فاطمه سادات | |
برچسب:
نویسنده: آتنا سامانی